بهرام حیدری، نویسندة برجستة ادبیات اقلیمی و روستایی ایران، در آثار خود بهویژه در مجموعه داستانهای «لالی»، «بهخدا که میکشم هرکس که کشتم» و «علف که نمیشکند» به شدت تحت تأثیر عنصر مکان بوده است. در آثار او، مکان با ساختاری دیالکتیک در ارتباط با دیگر عناصر داستان، نقشی اساسی در ایجاد پیوند منطقی میان اجزاء داستان ایفاء میکند. در این پژوهش با روشی توصیفی- تحلیلی و با نگاهی به تعاریف انجام شده از مکان و هویّت، به ارتباط دوسویة این دو، در آثار و داستانهای کوتاه بهرام حیدری پرداخته شده است، با این هدف که عنصر مکان تا چه حد بر روی هویّتِ شخصیّتهای داستانی حیدری تأثیر گذار بوده است و یا اینکه افراد و ساکنان اقلیم مورد بحث ما (جنوب غرب ایران) در بافت روایت تأثیری بر روی هویّت و شناخته شدن آن مکان داشتهاند یا خیر؟ هویّت، بهعنوان مجموعهای از ویژگیهای فردی، فرهنگی، اجتماعی، و تاریخی، تأثیر عمیقی بر آثار و شخصیّتهای داستانی بهرام حیدری داشته است. او با تکیه بر هویّت بختیاری و جنوبی خود، توانسته است آثاری خلق کند که نه تنها بازتابدهندة زندگی و فرهنگ مردم جنوب ایران هستند، بلکه به مسائل اجتماعی و سیاسی نیز میپردازند. این تأثیر عمیق هویّت، آثار حیدری را به نمونهای برجسته از ادبیات اقلیمی و روستایی ایران تبدیل کرده است. جغرافیا، فرهنگ، زوال، و اعتراض، همه از طریق مکان در داستانهای او بازتاب مییابند. این تأثیر عمیق مکان، آثار حیدری را به نمونهای برجسته از ادبیات اقلیمی و روستایی ایران تبدیل کرده است.